پخش سریال مردعنکبوتی نوآر (Spider-Noir) سروصدای زیادی به پا کرد. استقبال گسترده طرفداران از سریال اسپایدر نوآر به این علت بود که دنیای سینمایی مارول در سالهای اخیر بارها تلاش کرده تا از فرمولهای تکراری فاصله بگیرد، اما کمتر پروژهای به اندازه این اثر جسارت تغییر لحن و روایت را داشته است.
این سریال که با همکاری MGM+ و آمازون پرایم تولید شده، نه یک دنباله برای سریالها و انیمیشن های مردعنکبوتی است و نه یک اثر ابرقهرمانی استاندارد و مستقل به نظر میرسد؛ بلکه بیشتر آن را میتوانیم یک نامه عاشقانه به سینمای کلاسیک دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی بدانیم. در این مطلب از مجله سینمایی مستر دیالوگ، بررسی میکنیم که آیا این اثر توانسته جذابیت بصریاش فراتر رود و حرف تازهای برای گفتن داشته باشد یا صرفاً به یک ادای دین به کامیک بوکهای اسپایدر نوآر بسنده کرده است.
اسپایدرمن نوآر؛ بیرحم اما تماشایی
- شبکه پخش کننده سریال: Amazon Prime / MGM+
- ژانر: اکشن، جنایی، نوآر، ابرقهرمانی
- سازنده: استیو لایتفوت (Steve Lightfoot)
- بازیگران: نیکلاس کیج، برندن گیلسون، لامورن موریس، لی جون لی، جک هیستون و…
- تعداد فصل: در حاضر حاضر یک فصل به شکل کامل منتشر شده است.
- امتیاز(IMDb): 8.2 از 10
سریال اسپایدر نوآر (Spider-Noir) از همان سکانسهای ابتدایی تکلیف خودش را با مخاطب روشن میکند: اینجا خبری از شوخیهای بیپایان پیتر پارکر یا رنگهای جیغ نیویورک مدرن نیست. در این اثر ما با بن رایلی (با بازی نیکلاس کیج) همراه میشویم؛ کارآگاهی خصوصی، خسته و شکست خورده که در نیویورک در گیر و دار دوران رکود اقتصادی، سعی دارد تا به دنیای تیره و تار و پر از جنایت نیویورک، رنگی از جنس عدالت بپاشد! در ادامه نقد سریال مردعنکبوتی نوآر به جزئیات بیشتری از این اثر میپردازیم.
تریلر سریال مردعنکبوتی نوآر
تریلر سریال مردعنکبوتی نوآر را میتوانید از طریق پلیر زیر در آپارات مستر دیالوگ تماشا کنید:تفاوت سریال اسپایدر نوآر با دیگر سریالهای ابرقهرمانی چیست؟
چیزی که روایت این سریال جدید مردعنکبوتی را از آثار مشابه خودش متمایز میکند، تمرکز روی جنبهی کارآگاهی است. ما معمولا عادت داریم تا ابرقهرمانها را در قالب شغلهای عادیتری ببینیم و حتی پیتر پارکر نیز در دنیای سینمایی مارول به کار عکاسی مشغول است؛ اما بن رایلی شغلی دارد که حداقل به نظر برخی از مخاطبین بیشتر به حال و هوای ابرقهرمان بودن میخورد.
در همین راستا سازندگان سریال بیشتر از اینکه به دنبال نمایش قدرتهای فوق بشری اسپایدر نوآر باشند، روی حل معماها، فساد سیستماتیک و اتمسفر سنگین شهر نیویورک تمرکز دارند. این دقیقاً همان نقطهای است که سریال هویت مستقلی نسبت به دیگر سریالها و فیلم های دنیای سینمایی مارول پیدا میکند.
در سریال مردعنکبوتی نوآر خبری از شوخیهای بیپایان پیتر پارکر یا رنگهای جیغ نیویورک مدرن نیست.
برگ برنده سریال اسپایدر نوآر: حضور نیکلاس کیج
خیلیها فکر میکردند حضور نیکلاس کیج فقط برای جذابیتِ تبلیغاتی است، اما او در عمل نشان داد که چقدر برای این نقش وقت گذاشته است. اصلا شاید بزرگترین برگ برنده این اثر، حضور دوباره نیکلاس کیج در نقش مردعنکبوتی باشد. درست شنیدید نیکلاس کیج قبلا در نقش اسپایدرمن نوآر در انیمیشن Spider-Man: Into the Spider-Verse حضور داشته و با صدای خود به این شخصیت جان داده.
لحن حرف زدن نیکلاس کیج، خستگیِ صدای این بازیگر و حتی مدل راه رفتنش، قشنگ به مخاطب نشان میدهد که بن رایلی از زمین و زمان بریده است! او ادای کارآگاهها در فیلمهای قدیمی را درنمیآورد، بلکه خودش تبدیل به یکی در حد و اندازه بزرگترین کارآگاههای جهان شده است. به جرات میتوانیم بگوییم که اگر کیج در این سریال حضور نداشت، به احتمال زیاد شاهد چنین کیفیت و خروجی نبودیم.
حالا که صحبت از کارآگاه شد، بیشتر بخوانید: ۸ شخصیت سینمایی که از شرلوک هولمز هم باهوشترند!
بررسی دیگر بازیگران مرد عنکبوتی نوآر
اگر از نیکلاس کیج گذر کنیم باید به نقش دیگر بازیگران مرد عنکبوتی نوآر در این سریال بپردازیم.
برندن گیلسون در نفش آنتاگونیست سریال مردعنکبوتی نوآر
برندن گلیسون در نقش آنتاگونیست اصلی سریال، از آن انتخابهایی است که از همان اول احساس میکنید که اصلا این بازیگر برای به تصویر کشیدن شرارت در دهه 30 میلادی خلق شده است! گلیسون از آن بازیگرهایی است که حتی وقتی آرام هم حرف میزند، مخاطب سنگینی و ابهت او را احساس میکند. در این سریال بهجای یک ابرشرور با قدرتهای عجیب و غریب و سطحی، با شخصیتی طرف هستیم که فقط با زور بازوی خود مردعنکبوتی را به چالش نمیکشد بلکه او به اندازه شخصیتهایی مثل کینگ پین قدرت و سلطهای در شهر دارد. همین ویژگی او، تقابل با قهرمان داستان را از یک درگیری فیزیکی ساده به چالشی فکری و استراتژیک تبدیل میکند.
لارن موریس؛ وجدان بیدار دنیای اسپایدر نوآر
از سوی دیگر، «لامورن موریس» با ایفای نقش «رابی رابرتسون»، نقش وجدان بیدار قصه را بر عهده دارد. اما منظورمان از وجدان بیدار چیست؟ او به عنوان یک روزنامه نگار تمام تلاشش را میکند که در دل فساد و کثافتی که بر شهر نیویورک حاکم است به حقیقت چنگ بزند و از آن بنوسید. به نوعی میشود گفت که نقش رابی رابرتسون نماینده ماست که از زاویه دیدی متفاوت به نبرد بین خیر و شر و فساد سیستماتیک نگاه میکند.
موریس با بازی سنجیده خود، نه تنها بستری برای به تصویر کشیدن وقایع در سریال فراهم میآورد، بلکه به عنوان عاملی برایِ برقراری پیوند احساسی میان مخاطب و دنیای تیره و تار داستان عمل میکند.
علاوه بر این، نقش آفرینی «لی جون لی» و «جک هیوستون»، تکمیل کننده پازلِ شخصیت پردازی این اثر است. لی با ایجاد لایههایی از ابهام و تردید به ماهیت معمایی داستان کمک میکند؛ در حالی که هیوستون با حضور مرموز خود توانسته صحنههایی اکشن و پر تنش را ایجاد کند.
در نهایت، ترکیب این بازیگران نشان میدهد که Spider-Noir در پی آن است که از طریقِ شخصیتهای مکمل، جهانی خاکستری و واقع گرایانهتر از مردعنکبوتی بسازد. به نظر ما فیلمنامه به خوبی توانسته از این ظرفیتِ بازیگری به درستی بهره برداری کند و فضایی تاریک و بیرحم را به تصویر بکشد.
بررسی ریتم داستانی؛ گام برداشتن در دل سایههای نیویورک
همان ابتدا ریتم داستان در سریال جدید مردعنکبوتی نشان میدهد که با یک سریال عجول طرف نیستیم. داستان زمان زیادی به مخاطب میدهد تا شخصیت اصلی را درست بشناسد و درک درست و دقیقی از فضای تیره و سنگین نیویورک در دهه ۳۰ پیدا کند. به همین دلیل، قسمتهای اول بیشتر از آنکه دنبال اکشنِ پیدرپی باشند، روی فضاسازی و چیدن خشتهای اولیه سریال تمرکز میکنند.
این انتخاب و چنینی ریتمی، در ژانر نوآر کاملاً منطقی به نظر میرسد؛ چنین جهانهایی معمولا در دنیای سینما با جزئیات ساخته میشوند. سازندگان تلاش کردهاند تا حسوحال خیابانها، روابط پشت پرده، و حس ناامنیای که در سرتاسر نیویورک وجود داشته است را به شکل زیرپوستی به تصویر بکشند. با این حال در بخشهایی از داستان گاهی ممکن است احساس کنید که به خوبی مرز میان معما و راز آلود بودن و سکانسهای اکشن مشخص نشده و البته این موضوع باعث کمی گیج و تعجب میشود.
معمولا ما عادت کردیم که ریتم و اتمسفر فیلمهای ابرقهرمانی مارول به شکل یک دست اکشن باشند؛ اما اسپایدر نوآر به خوبی نشون داده که اتفاقا یک سریال ابرقهرمانی در دنیای مارول میتواند لحظات معمایی، راز آلود سورپرایز کنندهای داشته باشد.
نقاط ضعف سریال مردعنکبوتی نوآر
تا به این جای کار در نقد سریال مردعنکبوتی نوآر اشارهای به نقاط ضعف نکردیم؛ اما شاید بزرگترین ضعفی که این سریال را تهدید میکند، این است که بیش از حد درگیر ظاهر و فضای نوآر شده است. این فضا ذاتاً جذاب است؛ از خیابانهای تاریک و نورهای کمجان گرفته تا شخصیتهای مرموز و لحن تلخ داستان همگی باعث میشوند تا حالوهوای باحالی را تجربه کنیم؛ اما در برخی قسمتها سازندگان تنها و تنها به همین عناصر تکیه کردهاند و در عوض، به نظر میرسد که داستان و شخصیتها در برخی سکانسها عمق کافی را ندارد و همین موضوع باعث شده تا نتیجه چیزی شود که در برخی اپیزودها صرفا شاهد اتمسفری گیرا اما عمق داستانی کمی باشیم.
نقطهی حساس دیگر، حفظ تعادل میان هویت آشنای مرد عنکبوتی و حالوهوای سنگین این جهان است. مخاطب با نام اسپایدرمن، فقط یک قهرمان زخمی و تنها را به یاد نمیآورد؛ بلکه انتظار دارد ردی از انسانیت، مسئولیت پذیری، همدلی و درگیری اخلاقی هم در شخصیت اصلی ببیند. گاهی سریال آنقدر به سمت تیرگی و خشونت رفته که باعث شده تا این ویژگیها کمرنگ شوند، و با یک برداشت تازه از مرد عنکبوتی روبهرو نباشیم، بلکه صرفاً با یک کارآگاه عبوس در لباس اسپایدرمن روبرو باشیم!
مقایسه با کمیک؛ اقتباسی آزاد و نه کاملا وفادار
سریال Spider-Noir از همون ابتدا هم قرار نبود نسخه تصویری و خط به خط از کمیکها باشد و بعد از پخش کامل فصل اول، این موضوع کاملاً برای طرفداران دنیای مارول روشن شد. سریال بیشتر از آنکه بخواهد جزئیات داستانی کمیک را عیناً بازسازی کند، تلاش کرده تا حال و هوای آن جهان را به خودش بگیرد و با زبان و روایتی تازه دوباره همان جهان را به تصویر بکشد. به همین دلیل، شباهت اصلی میان سریال و منبع اقتباس را باید بیشتر در فضا، لحن و نوع نگاه به شخصیت بن رایلی پیدا کرد.
در کمیک، جهان اسپایدرمن نوآر ریشه در همان فضای اغراق شده و کمیکبوکی دارد؛ جهانی که هم از عناصر جنایی تغذیه میکند و هم از فانتزی مخصوص دنیای ابرقهرمانها فاصله نمیگیرد. اما سریال مسیر متفاوتی را انتخاب کرده و تا حد زیادی سعی کرده روایتش را تلختر و واقعگرایانهتر پیش ببرد. این تفاوت باعث شده نسخه تلویزیونی، بهجای آنکه صرفاً به یک ادای دین نوستالژیک تبدیل شود، هویت مستقلی برای خودش پیدا کند.
مهمترین تفاوت شاید در نحوه پرداختن به شخصیت اصلی باشد. در کمیک، اسپایدرمن نوآر را بیشتر در قالب یک قهرمان نمادین معرفی میشود؛ شخصیتی که در دل آشوب و فساد، نماینده نوعی عدالت خواهی رادیکال است. اما سریال، او را انسانیتر و فرسودهتر نشان میدهد. اینجا با شخصیتی روبهرو هستیم که بیشتر از آنکه شبیه یک قهرمان کلاسیک باشد، شبیه مردی است که سالها زیر فشار خشونت، فساد و فرسایش روانی زندگی کرده است. همین تغییر، لحن اثر را هم از ماجراجویی هیجان انگیز به درامی تلخ و کارآگاهی نزدیکتر کرده است.
در عین حال، سریال اسپایدر نوآر کاملاً از فضای کمیک جدا نمیشود. نشانههای آشنا، فضای بصری تیره، ساختار اخلاقی خاکستری و حس ناامنی دائمی در نیویورک، همان چیزهایی هستند که پیوند اثر با کمیکها را حفظ میکنند.
برای آشنایی بیشتر با دنیای کمیکی اسپایدر نوآر میتوانید کمیک بوکهای زیر را مطالعه کنید:
- مجموعه کمیک Spider-Man Noir: Eyes without Face
اگر دوست دارید تا با فضای دشمنان اسپایدرمن در یک دنیای تیره و تاریک آشنا شوید، این مجموعه کمیک فرصت خوبی را به شما میدهد.
- مجموعه کمیک Spider-Man Noir
این مجموعه کمیک حال و هوایی نزدیک به سریال مردعنکبوتی نوآر دارد و نویسندگان تلاش کردهاند تا یک محیط گانگستری و فساد در دوران رکود اقتصادی آمریکا را به تصویر بکشند.
- مجموعه کمیک Spider-Man Noir (2020)
اگر بعد از تماشای سریال دنبال مطالعه کمیکی از اسپایدر نوآر با تمی سرد، جنایی و راز آلود هستید، پیشنهاد میکنیم به سراغ این مجموعه بروید.
جمع بندی نقاط قوت و ضعف سریال اسپایدر نوآر
سریال Spider-Noir با جسارتی مثال نزدنی، مرد عنکبوتی را از دنیای رنگارنگ و آشنای خود خارج کرده و در فضایی تلخ، مرموز و بیرحم قرار داده است. این سریال نه تنها برای طرفداران قدیمی اسپایدرمن، بلکه برای علاقه مندان به داستانهای جنایی و کارآگاهی هم حرفهای تازهای برای گفتن دارد. با تکیه بر بازی قوی نیکلاس کیج و سبکی بصری که عمداً بین سیاه و سفید کلاسیک در نوسان است، Spider-Noir تجربهای متفاوت را رقم میزند که شاید همهی انتظارات شما از یک اثر ابرقهرمانی را برآورده نکند، اما قطعاً شما را با دنیایی جدید و تأملبرانگیز روبهرو خواهد کرد.
نقاط قوت سریال اسپایدر نوآر
- فضاسازی بینظیر: اتمسفر نوآر، نیویورک دهه ۳۰ و استفادهی هوشمندانه از نور و سایه (بهویژه در نسخه سیاه و سفید).
- بازی نیکلاس کیج: حضوری کاریزماتیک و تأثیرگذار او به شخصیت پردازی بن رایلی عمق بخشیده است.
- رویکرد متفاوت به ژانر ابرقهرمانی: خارج شدن از کلیشههای آثار ابرقهرمانی و ارائه داستانی جدیتر و بزرگسالانهتر.
- پیچش بصری: انتخاب بین نسخه سیاه و سفید و رنگی که تجربهی متفاوتی از تماشای اثر ارائه میدهد.
- شخصیت پردازی کرکترهای مکمل: بازیگران مکمل نقش مهمی در باورپذیر کردن جهان داستان و پیش برد روایت ایفا میکنند.
نقاط ضعف سریال اسپایدر نوآر
- ریتم کند در بخشهایی از داستان: ممکن است برخی قسمتها برای مخاطبان کشش لازم را نداشته باشد.
- خطر تکرار کلیشههای نوآر: اتکای بیشازحد به عناصر آشنای ژانر، بدون نوآوری کافی.
- توازن دشوار بین فانتزی و رئالیسم: حفظ هویت ابرقهرمانی مرد عنکبوتی در عین تلخی فضای نوآر، چالشبرانگیز است.
- بافت بصری گاهی مصنوعی در نسخه رنگی: در برخی صحنهها، جلوههای رنگی کمی غیرطبیعی به نظر میرسند.
درنهایت اسپایدرمن نوآر را رنگی ببینیم یا سیاه و سفید؟
باید توجه کنید که نسخه سیاه و سفید و رنگی هردو یک داستان را با تجربیات متفاوت از نظر بصری به تصویر میکشند. اما بگذارید برای اینکه بهتر به این سوال پاسخ دهیم، به گفته نیکلاس کیج رجوع کنیم.
خود نیکلاس کیج میگوید که هر دو نسخه عالی هستند. او معتقد است رنگها بسیار گیرا و چشمنوازند و احتمالاً نوجوانان بیشتر جذب نسخه رنگی شوند. اما در عین حال، کیج تأکید میکند که دیدن نسخه سیاه و سفید میتواند علاقهی مخاطب را به فیلمهای کلاسیک و سبک هنری نوآر جلب کند. در نهایت، او حق انتخاب را به تماشاگر میدهد.
🎥 چرا سیاه و سفید را پیشنهاد میکنیم؟
نام «نوآر» بیدلیل روی سریال نیست. سیاه و سفید، ادای احترامی به فیلمهای جنایی قدیمی است. در این حالت، بازیِ نور و سایه (که به آن Chiaroscuro میگویند) چشمنوازتر میشود. سایههای بلند در کوچههای نیویورک، نور کمجان روی صورت خسته بن رایلی در یک کافه، یا تضاد شدید بین تاریکی و روشنایی، شما را مستقیماً به دل دهه ۳۰ در نیویورک میبرد. برخلاف برخی سریالهای امروزی که تاریکی بیشازحدشان گاهی اذیتکننده است، کنتراستِ نسخه سیاه و سفید Spider-Noir واقعاً تماشایی است.
🎨 چرا نباید از نسخه رنگی غافل شد؟
به نظر ما دیدن حداقل یک قسمت به شکل رنگی، ضروری است. در نسخه رنگی، متوجه جزئیات خیره کننده طراحی صحنه و لباس میشوید. کتوشلوار نارنجی چشمنواز رابی رابرتسون، یا رنگهای زنده دیوارها و دکوراسیون داخلی، نشان از دقت طراحان دارد. این نسخه به شما اجازه میدهد ظرافتهای بصری کار تیم هنری را بهتر درک کنید. همچنین در نسخه رنگی به شکل بهتری میتوانید جزئیات زد و خوردهای فیزیکی و خون ریزیها را مشاهده کنید.
با این حال تصمیم گیری با شماست که کدام نسخه را تماشا کنید.





اگر دوست دارید تا با فضای دشمنان اسپایدرمن در یک دنیای تیره و تاریک آشنا شوید، این مجموعه کمیک فرصت خوبی را به شما میدهد.
این مجموعه کمیک حال و هوایی نزدیک به سریال مردعنکبوتی نوآر دارد و نویسندگان تلاش کردهاند تا یک محیط گانگستری و فساد در دوران رکود اقتصادی آمریکا را به تصویر بکشند.
اگر بعد از تماشای سریال دنبال مطالعه کمیکی از اسپایدر نوآر با تمی سرد، جنایی و راز آلود هستید، پیشنهاد میکنیم به سراغ این مجموعه بروید.
سریال خوبی بود. من نسخه سیاه و سفید سریال رو دیدم چون واقعا به نظرم یه چیز دیگه بود. اگر شما هم میخواین وایب نیویورک دهه 30 رو بگیرین به نظرم سیاه و سفید ببینین
کاملا باهاتون موافقم. سریال مردعنکبوتی جدید بخاطر حال و هواش توی فضای دهه 30، حس و حال بهتری میده وقتی که با رنگ سیاه و سفید ببینین. البته خب بعضی افراد به خصوص نوجوونها ممکنه با نسخه سیاه و سفید ارتباط نگیرن، که پیشنهاد میکنیم به تماشای نسخه رنگی سریال اسپایدر نوآر بشینن.
من معمولاً زیر مقالهها کامنت نمیذارم، ولی این یکی رو تا آخر خوندم. بهخصوص چون خیلی از مطلبهایی که درباره Spider-Noir میبینم فقط یه معرفی سطحی هستن و تموم. این یکی حس کردم نویسنده خودش هم به این شخصیت علاقه داره و از اون مقالههایی بود که وسطش هی میگفتم «آره دقیقاً! خود منم همین حس رو نسبت به این نسخه داشتم.».
مرسی از نظر خوبت. و خوشحالیم که چنین حسی به این مقاله پیدا کردی. صددرصد این شخصیت برای ما هم مهمه
من از بچگی هر چیزی که اسم اسپایدرمن روش بوده رو دنبال کردم، ولی Spider-Noir همیشه یه جایگاه خاص برام داشته. نمیدونم چرا، شاید چون برعکس بقیه نسخهها اون حس تلخ و تاریک رو داره. مقاله رو که خوندم بیشتر مطمئن شدم این سریال میتونه متفاوت باشه.
من از زمانی که کمیکهای Noir سال 2009 منتشر میشدن این نسخه از اسپایدرمن رو دنبال میکنم و راستش همیشه فکر میکردم هیچوقت کسی جرئت نمیکنه یه اقتباس درست و حسابی ازش بسازه. چیزی که تو این مقاله برام جالب بود اینه که بالاخره یکی پیدا شده که اسپادرمن_نوآر رو فقط به عنوان «اسپایدرمن سیاه و سفید» معرفی نکرده و به تفاوتهای اساسی شخصیتش با پیتر پارکر اصلی هم پرداخته درحالی که بنظرم اصل مطلب همونه چون برای من جذابترین بخشش اینه که پیتر این دنیا خیلی خشنتر، تلختر و آسیبدیدهتر از نسخههای دیگهست.
من بیشتر برای دیدن عکسهای نیکلاس کیج اومده بودم اینجا ولی مقاله رو که خوندم دیدم بدجوری برای سریال هایپ شدم 😅
😂😂😂🤦♂️
راستش بعنوان آدمی که عاشق دنیای اسپایدرمنه و در طول این مدت که این سریال اومده نقد های زیادی درمورد این سریال خوندم باید بگم که کمتر نقد فارسی دیدم که اینقدر خوب حال و هوای نوآر سریال رو توضیح داده باشه. دمتون گرم
مقاله جالبیه، مخصوصاً برای کسایی که میخوان بدونن چرا این همه از بازی نیکلاس کیج تعریف میشه. واقعا بعد از خوندن این نقد تازه متوجه شدم چرا خیلیها پیشنهاد میکنن سریال رو سیاهوسفید ببینیم.
یکی از بهترین چیزهای این مقاله اینه که بدون اسپویل جدی توضیح میده چرا Spider-Noir با بقیه آثار اسپایدرمن فرق داره. من بعد از خوندنش بیشتر برای دیدن سریال هیجانزده شدم.
راستش قبل از خوندن این مقاله فکر میکردم اسپایدر نوآر فقط یه اسپینآف عجیب از اسپایدرمن باشه، ولی بعد از خوندنش فهمیدم فضای کار خیلی متفاوتتر و جدیتر از چیزیه که انتظار داشتم. برای کسایی که هنوز سریال رو شروع نکردن، این مقاله میتونه دید بهتری بده.
فکر کنم دلم بخواد به توصیه ای که شما گفتین عمل کنم و حداقل یک قسمت رنگی ببینم ولی در ادامه با نسخه ی سیاه و سفیدش ادامه بدم که اصیل تر باشه
امیدوارم نسخه سیاه و سفید سریال مرد عنکبوتی نوآر رو ببینین و لذت ببرین. بعدش بیاین از حس و حالتون برامون بنویسین.
عجب مطلب مفصلی… کنجکاو شدم که حتما ببینمش.
مرسی که وقت گذاشتین و خوندین. شما کدوم نسخه از سریال مردعنکبوتی نوآر رو ترجیح میدین ببینین؟ سیاه سفید یا رنگی؟
فکر کنم دلم بخواد به توصیه ای که شما گفتین عمل کنم و حداقل یک قسمت رنگی ببینم ولی در ادامه با نسخه ی سیاه و سفیدش ادامه بدم که اصیل تر باشه
عالیه رها جان. اتفاقا خود نیکلاس کیج پیشنهاد کرده بود که نسخه سیاه و سفید سریال اسپایدر نوآر رو ببینین چون بیشتر به حال و هوای نیویورک اونموقع نزدیکه.