فیلم جدید سوپرگرل که در مراحل اولیه ساخت با عنوان Supergirl: Woman Of Tomorrow معرفی شد، اقتباسی آزاد از کمیک بوکی هشت شمارهای با همین نام است که با نویسندگی تام کینگ و تصویرسازی اولی بیلکس با موفقیتی بیسابقه، به اثری کلاسیک و مدرن برای این شخصیت در دنیای کمیک تبدیل شد.
این اثر سینمایی روایتی است از کشمش کارا زور ال (با بازی میلی الکاک)، با سوگ و تنهایی ناشی از نابودی سیاره مادریاش کریپتون و از دست دادن تمام آنچیزی که میتوانست خانه و خانواده و زندگی صدایش کند. هرچند که مهاجرتش به زمین با خوشآمدگویی پسرعموی مهربانش سوپرمن ادامه پیدا میکند، تحمل خانهای جدید در کنار مردم و پسرعمویی که حتی زبان مشترکی هم باهم ندارند، برایش سخت و غیرممکن است.
همانطور که در انتهای فیلم سوپرمن 2025 دیدیم، کارا زور ال تمام زمانش را به مستی و پایکوبی در سیارههایی میگذراند که در آنجا اتفاقاتی نمیافتد که او نیازی داشته باشد از قدرتهای ابرقهرمانیاش استفاده کند و گذران زندگی در مستی سخت به نظر برسد؛ در واقع کارا به مستی و خوش گذرانی پناه آورده تا بتواند برای لحظاتی، تمام فاجعههایی که در عمر کوتاهش تجربه کرده را فراموش کند.
اما جرقه محرک داستان فیلم Supergirl درست زمانی میخورد، که دختربچه ای به نام روثی( با بازی ایو ریدلی) برای انتقام جویی از قاتل خانوادهاش، کرم(krem) با بازی ماتیاس خونارتس)، از کارا کمک میخواهد. زمانی که کریپتو، سگ سوپرگرل که تنها بازمانده از زندگی پیشین کارا به شمار میآید، توسط کرم با شلیک دارتی سمی آسیب میبیند، کارا برای به دست آوردن نمونهای از زهر، با روثی همسفر میشوند.
گفتنی است که در یک دنیای آرمانی، هر فیلم باید بدون توجه به هیچ چیز دیگری، تک تک هدفهای خودش را کامل و درست اجرا کند. اما حالا که هر سال چندین فیلم و سریال و انیمیشن ابرقهرمانی اکران و منتشر میشوند و فضای اینترنت و طرفداران دنیای کمیک یا یک اثر را در جایگاه شاهکار قرار میدهند یا با بیرحمی بیحدواندازه به اعماق سطل زباله پرتابش میکنند؛ لازم است اول ببینیم فیلم سوپرگرل دقیقاً چه رسالتی را عهدهدار بوده است؟ بنابراین قبل از اینکه سراغ خودِ نقد برویم، شناخت رسالت و وظیفه یک اثر سینمایی، مسیر نقد را روشن میکند. در ادامه با نقد و بررسی فیلم سوپرگرل در مجله سینمایی مستر دیالوگ همراه شوید.
خشت اول کج گذاشته شد؛ نگاهی به رسالت فیلم سوپرگرل 2026
نخستین و مهمترین مسئولیت و رسالت فیلم جدید سوپرگرل، معرفی دوباره شخصیت کارا/سوپرگرل به مخاطب امروزی دنیای سینما، بعد ازگذشت حدود چهل سال از اکران آخرین فیلم اختصاصی این شخصیت در سال ۱۹۸۴، بدون تکرار الگوهای داستانی و روایی رایج و کلیشهای است. ای کاش لیست مسئولیتهای این فیلم همینجا به پایان میرسید اما با سیاست های امروزی استودیو های فعال در هالییود، این آثار اقتباسی پرخرج، همیشه بخشی کوچک از برنامهای بزرگتر به حساب میآیند که در مورد سوپرگرل هم صادق است.
فیلم سوپرگرل ۲۰۲۶ به عنوان دومین فیلم سینمایی از دنیای دیسی که به نوعی دنبالهای بر فیلم سوپرمن ۲۰۲۵ هم به شمار میآید، وظیفه گسترش بیش از پیش دنیای سینمایی دیسی را به عهده دارد، و این گسترش در معرفی شخصیت سوپرگرل خلاصه نمیشود. معرفی و اقتباس شخصیت لوبو با بازی جیسون موموآ از صفحات کمیک بر صفحه نقرهای سینما، آنهم برای اولین بار، وظیفه دیگری است که بر شانه های ظریف این فیلم قرار دارد. همه این ها با اضافه شدن مسئولیت اقتباس از کمیکی تحسین شده و پیچیده که به تنهایی انتظارات مخاطبان را بالا میبرد، میتواند بر نتیجه نهایی تلاشهای هر تیم خلاقی تاثیرگذار باشد.
داستان فیلم سوپرگرل زیر ذره بین
فیلم Supergirl 2026 داستانی خطی و نسبتا سر راستی را دنبال میکند که با فلشبک هایی احساسی به گذشته کارا زور ال همراه است که هر کدام به خوبی کار خود را به انجام میرسانند. میشود با اطمینان خاطر گفت که ایدهها و اتفاقات داستانی از عوامل کمتر آسیب زننده فیلم به حساب میآیند و آن نحوه اجرا کردن ایدهها در فیلمنامه، کارگردانی و تدوین است که به خطاهای رنگارنگی منجر میشوند.
داستان برای ایجاد چالشهایی بیشتر برای سوپرگرل، بارها شخصیت را در معرض مسمومیتها و محدودیتهای مختلف و گوناگون قرار میدهد و این ایده از نخستین سکانس اکشن تا پایان فیلم تکرار میشود. تکرار بیش از حد ایدهای که هدفش ایجاد احساس خطر و هیجان برای بیننده بوده، نتیجهای جز تبدیل شدن آن به یک شوخی ندارد. از طرفی ما شخصیت لوبو را داریم که داستان برای ورودش به ماجرا دلایل کافی به مخاطب ارائه نمیدهد و هرچند که در خلق لحظاتی لذت بخش و تزریق انرژی بیشتر به اثر موفق عمل میکند، طعم تجربهای ناقص در کام مخاطب باقی میگذارد.
بازیگران فیلم سوپرگرل؛ کم فروغ یا تاثیرگذار؟
تا جایی که فیلمنامه و کارگردانی اجازه بدهد، میلی الکاک در نقش کارا زور ال میدرخشد. او به خوبی در نقش دختر گم گشته و دائم الخمر ظاهر میشود. زمانی که کارا زخم میخورد، چهره میلی الکاک درد را بازتاب میدهد و زمانی که برای نبرد آماده میشود، بسته به شرایط، خشم، ترس و نگرانی و شوخ طبعی را در میمیک و بدن خود به خوبی به نمایش میگذارد.
میلی الکاک دلیل خوبی برای دنبال کردن آینده شخصیت سوپرگرل در دنیای دیسی است. ایو ریدلی در نقش روثی، همسفر کارا در این فیلم، فرصت خاصی برای به نمایش گذاشتن توان بازیگریاش پیدا نمیکند. نظر شخصی من به عنوان مخاطب سینمای دیسی این است که فیلمنامه و مدت زمان کوتاه فیلم این اجازه را به او نمیدهند. اما با تمام آن چیزی که در اختیار این بازیگر قرار گرفته، من ایرادی در کارش پیدا نکردم. ایراداتی که معمولا در بازیگران همسنش بیشتر برای من به شخصه به چشم میآیند.
با توجه به اینکه شخصیت پردازی کرم(krem) در این فیلمنامه سرو سامان درستی نگرفته، و خیلیها میتوانند به نقش آفرینی ماتیاس خونارتس در این نقش برچسب زیادهروی و بزرگنمایی بزنند؛ اما این چیزی است که فیلمنامه و کارگردان از او خواستهاند و او هم به خوبی نقش موردنظرشان را تحویل داده است. هرچند که این دلیلی بر خوب بودن یک نقش آفرینی نیست، اما من میتوانم با دیدگاهی رئالیستیک به راحتی سال ها استعمال مواد مخدر فضایی، قتل و تجاوز را در بازی ماتیاس خونارتس پیدا کنم!
وقتی کسی از بازی تکراری جیسون موموآ در نقش لوبو حرف میزند، بیراه نمیگوید. اما این نه نشانی است از کمکاری جیسون موموآ، و نه نشانی از انتخاب اشتباه او به عنوان لوبو. طرفداران دنیای کمیک برای بیش از یک دهه به خوبی میدانستند که جیسون موموآ انتخابی بینقص برای این نقش میباشد چرا که رفتاری که درمصاحبه ها و دنیای واقعی از او دیدهایم، تنها یک گریم با لوبوی کمیک ها فاصله دارد و همه ما انتظار چنین روزی را میکشیدیم.
کارگردانی، ساخت و تدوین فیلم سوپرگل
شاید بزرگترین برد این فیلم در کارگردانی، بازی گردانی درست بازیگران و در نهایت نگاه کارگردان است که به طراحی ست ها و گریم ها و ساخت جانوران فضایی موجود در فیلم ختم میشود.
هرچند که بیشتر سیارات و فضایی هایی که در فیلم میبینیم را میشود با کلمه (فضا) توصیف کرد، و معمولا لوکیشن ها هویت چندان بخصوص و خلاق و به یاد ماندنیای ندارند. بنابراین میشود گفت که ست های فیزیکی ساخته شده و موجودات متنوع و رنگاورنگی که اکثرا با تکنیک های غیر دیجیتالی به تصویرکشیده شدهاند، در کنار نورپردازی و کالر گریدینگ قابل باور، وزنی به تمام این لوکیشنهای پر جمعیت عجیب و غریب میبخشند که در فیلمهای پرخرج دهه اخیر هالیوود نادر شدهاند.
دیزاین و ساخت سیاره کریپتون، یا دقیقتر بگویم شهر آرگو از کریپتون، قابل باورتر از کریپتونهای قبلی سینما انجام شده است. هرچند که کریپتون کریگ گلیپسی به اندازه کریپتون کریستالی ریچارد دانر یا کریپتون خاکستری و افسانهای زک اسنایدر به یاد ماندنی نیست، تصور زندگی روزمره در این سیاره بسیار راحتتر از دو مورد دیگر اتفاق میافتد.
فیلم از نظر صحنههای اکشن، کار قابل قبولی تحویل میدهد. نه آنقدر خیره کننده است که انگشت به دهان بمانید، نه آنقدر ضعیف که توی ذوقتان بزند. به جز اکشن پایانی که خلاقیت بیشتری دارد و کمی از کلیشهها فاصله میگیرد، باقی صحنهها احتمالاً میان انبوه آثار اکشنی که هر سال اکران میشوند، بهراحتی گم میشوند. اما نقطه قوت واقعی صحنههای اکشن در سوپرگرل جای دیگری است:
در طراحی حرکات و سبک مبارزهای که هویت مستقل برای این فیلم میسازد. فیلم جدید سوپرگرل تلاش میکند تا نشان دهد که سوپرگرل صرفاً نسخه مؤنث سوپرمن نیست. با اینکه نام، لباس و حتی قدرتهایشان شباهت دارد، نوع استفاده از این قدرتها و ریتم مبارزهها، تمایزی ملموس میان او و پسرعمویش ایجاد میکند. همین جزئیات است که به شخصیت او وزن میدهد و اجازه نمیدهد زیر سایه سوپرمن محو شود.
زمانی که شنیدم مدت زمان فیلم Supergirl 2026 حدود ۱۰۰ دقیقه است، نیمی از امیدم را به فیلم از دست دادم! بیشک دستوری از بالا به تدوینگر و کارگردان بیچاره گفته شده: «کوتاه ترش کن». و تجربه تماشای این فیلم تاییدی بر تمام ترس های من در این مورد به خصوص بود. باور کنید وقتی که فیلم را تماشا کرده باشید متوجه حساسیت من میشوید.
از آغاز فیلم تا نقطه عطف ابتدایی، که قرار بود تجربه ای احساسی برای مخاطب رقم بزند، تنها شش دقیقه میگذرد. فیلم لحظهای آرام نمیگیرد که همین موضوع به رشد شخصیتها و روابطشان لطمه میزند و پلانهای زیادی پیش از آنکه فرصت نفس کشیدن و پرداخته شدن داشته باشند، به پلان بعدی کات میخورند که نتیجه مطلوبی را برای فیلم رقم نمیزند.
نگاهی به موسیقی متن؛ رامین جوادی توانسته جا پای جان ویلیامز بگذارد؟!
هرچند که کارگردان به استفاده از آهنگهایی باکلام برای ایجاد فضایی پانک راک اصرار دارد، و در مواردی هم به خوبی در فیلم کار میکنند، رامین جوادی موفق به ارائه اثری میشود که با تم و فضای فیلم سازگار است، احساس سکانس مورد نظر را به خوبی منتقل میکند و بر خلاف خیلی از آثار اکشن لا به لای اتفاقات و صداهای گوناگون، ضرب آهنگ اثرش گموگور نمیشود و موفق میشود تا خودی نشان بدهد.
فیلمنامه و منبع اقتباس فیلم سوپرگرل 2026
باید و نباید ها در اقتباس از کمیک بوک ها، میزان وفاداری هر اقتباس، خطوط قرمزی که نباید از آنها گذشت، همه بخشی از بحثی هستند که سالها است درباره اقتباس های کمیکبوکی ادامه دارد. درباره سوپرگرل تصمیم گیری درباره باید ها و نباید ها سادهتر است چرا که بخش عظیمی از فیلمنامه این فیلم اقتباسی از کمیک Supergirl: Woman of Tomorrow است.
وقتی پای اقتباس از یک کمیک به میان میآید، به نظرم باید دو سؤال ساده را از خودمان بپرسیم. اول اینکه آیا اصلاً انتقال آن بخش از کمیک به مدیوم سینما شدنی است یا نه؟ و دوم اینکه تغییراتی که برای این انتقال اعمال شدهاند، در نهایت اثری هم سطح یا حتی بهتر از منبع اصلی خلق میکنند یا نه؟ اگر پاسخ به سؤال اول «نه» باشد و پاسخ به سؤال دوم «بله»، دست بردن در منبع اقتباس از نظر من ایرادی ندارد. در چنین حالتی، تغییر دادن جزئیات یا حتی بخشهایی از داستان میتواند راهی منطقی برای ساخت یک فیلم سرگرم کننده و مناسب فضای سینمای جریان اصلی باشد.
اگر از اتفاقات پشت صحنه و دستورات استودیی صرف نظر کنیم، بزرگترین ایراد فیلمنامه آنا نویگرا در کوتاهی آن است. غیر از شخصیت سوپرگرل هیج شخصیت دیگری فرصت کشف شدن توسط مخاطب و درخشیدن را دریافت نمیکند.
شخصیت کرم که ظاهر شلوغ و شلختهاش نیاز به شخصیت پردازی بیشتری برای توجیه شدن دارد، هرگز به مرحله مورد نظر نمیرسد و آسیبی که اعمال او به مردم سیارات مختلف، مخصوصا کارا و روثی میرساند، هرگز تمام و کمال حس نمیشود. او و نوچههایش زنان جوان و دختربچه هارا از خانوادههایشان میدزدند اما وسعت جنایاتش هرگز به درستی به مخاطب مخابره نمیشود. شخصیت روثی چیزی جز یک دختربچه خشک و خشمگین و سوگوار نیست و هیچکدام از احساساتش هرگز به مخاطب انتقال داده نمیشوند. رابطه کارا و روثی که متحمل یک زخم مشترک هستند، در مراحل آشنایی باقی میماند.
از طرفی دیگر لحظات احساسی در فلشبکهای مربوط به کریپتون به خوبی نوشته شدهاند و اثر به جا و به اندازهای بر مخاطب باقی میگذارند.
در کمیک Supergirl: Woman Of Tomorrow داستان از زاویه دید و راویگری روثی آغاز میشود و تنها پدرش است که به دست کرم به قتل میرسد و ما اهمیت این حادثه را با تکرار دیالوگ هایی چون: «کرم پدر عزیز تر از جانم را به قتل رساند.» به خوبی حس میکنیم. حفظ این ایده در فیلمنامه افتباسی میتوانست به مراتب کارکرد بهتری داشته باشد و مخاطب را از طریق روثی به آرامی با کارای آسیب دیده و دائم الخمر آشنا کند.
شخصیت کرم در کمیک نقش چندان پررنگتری به نسبت نقشش در فیلم نداشت. اما چیزی که به کرم کمیک برتری میدهد، سادگی اوست. جنایتکاری آواره با ظاهری بسیار معمولی و فراموش شدنی که تنها گاهی عضوی از یک گروه بزرگ و خونخوار است. جنایتکاری که در اولینرویارویی با سوپرگرل پا به فرار میگذارد و روثی و سوپرگرل ناچار به دنبال کردن ردپایش در سراسر کهکشان هستند. ردپایی که شکل مرگ و سوگ به خودش گرفته است. سوگی که هر دو شخصیت اصلی داستان به خوبی با آن آشنا هستند.
آیا فیلم سوپرگرل ارزش تماشا کردن داره؟
در نهایت، آیا فیلم سوپرگرل ارزش دیدن دارد؟ بهطور خلاصه، بله. سوپرگرل اثری سریع و سرگرمکننده است؛ فیلمی که با ماجراجوییهای پرهیجان، لحظههای احساسی و سفر میان سیارههای رنگارنگ، ریتم خودش را تا پایان حفظ میکند. شاید بهتر باشد تا انتظار نداشته باشید که یک سینمایی شاهکار را تماشا کنید، اما فیلم دقیقاً همان چیزی را ارائه میدهد که از یک ماجراجویی ابرقهرمانی انتظار میرود: سرگرمی خالص برای حدود صد دقیقه.
امیدوارم این مطلب، نقد فیلم سوپرگرل ۲۰۲۶ جوابهای کافی به کنجکاویهایتان داده باشد. اگر به تماشای فیلم سوپرگرل نشستید، خوشحال میشویم که در بخش کامنتها نظر خودتان را برای ما بنویسید.





