1413
نقد انیمیشن Toy Story 5؛ آیا پیکسار حرف تازه‌ای برای گفتن دارد؟

نقد انیمیشن Toy Story 5؛ آیا پیکسار حرف تازه‌ای برای گفتن دارد؟

زمان مطالعه: 8 دقیقه
1413

فهرست مطالب

اسباب‌ بازی‌های دوست داشتنی ما پس از هفت سال، باری دیگر به پرده نقره‌ای سینما باز‌گشته‌اند و این‌بار با مشکلی بزرگ‌تر از هر زمان دیگر روبه‌رو شده‌اند، عصر تکنولوژی و کودکانی که صفحات تخت و نورانی را به اسباب‌ بازی‌ها ترجیح می‌دهند . قسمت پنجم از فرنچایز سی ساله‌ی داستان اسباب ‌بازی به نویسندگی و کارگردانی اندرو استنتون (Andrew Stanton) همان‌طور که انتظار میرفت، عملکردی مثال‌زدنی در باکس ‌آفیس داشته و با استقبال گرم مخاطبین بزرگ و کوچک در سالن‌های سینما مواجه شده‌است. اما سوال اصلی اینجاست:آیا داستان این اسباب بازی‌ها پس از دو پایان درخشان چیز بیشتری برای ارائه دارد یا بالاخره نوبت به این فرنچایز عزیز و دوست داشتنی رسیده تا با ادامه‌های غیر ضروری و کم کیفیت و با تکنیک سو‌استفاده از نوستالژی مخاطب، در طمع استودیو‌ها و عوامل کت‌شلواری آن‌ها با بسوزد؟

در این بلاگ پست با من، آرش فریور و مجله سینمایی مستر دیالوگ برای مطالعه نقد داستان اسباب بازی ۵ همراه باشید. این نقد شامل اسپویل اتفاقات مهم داستان نمی‌شود. با خیال راحت بخوانید.

 خلاصه داستان انیمیشن Toy Story 5

 خلاصه داستان انیمیشن Toy Story 5

داستان مدت کوتاهی پس از اتفاقات قسمت چهارم و جدایی وودی و بو از دیگر اسباب‌ بازی‌ها آغاز می‌شود. بانی، دختربچه‌ای که اسباب‌ بازی‌هارا از اندی به ارث برده‌است، در تعاملات اجتماعی با مشکل مواجه شده‌است و دوستی پیدا نمی‌کند. این موضوع، جسی یعنی اسباب بازی دختر گاوچران را به شدت آزرده کرده‌است و در حالی که جسی با کمک باز لایتیر و وودی برای کمک به بانی تلاش می‌کنند، والدین بانی با خرید یک لیلی پد(عملا تبلتی مناسب کودکان) امیدوار به رفع انزوای دخترشان هستند. قافل از تمام دردسر‌هایی که این وسیله به همراه دارد و کشمکشی جذاب که میان اسباب‌بازی ها و لیلی‌پد جدید ایجاد می‌شود.

 بیشتر بخوانید:  17تا از بهترین انیمیشن های دنیا

بررسی صداپیشگان قسمت پنجم داستان اسباب بازی‌

بررسی صداپیشگان قسمت پنجم داستان اسباب بازی‌ها

تقریبا تمام صداپیشگانی که از قسمت قبل در داستان باقی مانده‌اند، برای صداپیشگی دوباره شخصیت‌ها به این قسمت بازگشته‌اند و تعدادشان آن‌قدر زیاد هست که از حوصله نقد خارج باشد.

تام هنکس(Tom Hanks)، تیم الن(Tim Allen) و جون کیوسک(Joan Cusack) با سابقه‌ای نزدیک به سی سال در صداپیشگی نقش‌های کلانتر وودی، باز لایتیر و جسی گاوچران، دیگر نیازی به تعریف ندارند. همه به خوبی قبل و با عملکردی درخشان از پس نقش‌هایشان بر‌آمده‌اند. با توجه به نقش پر رنگ و احساسی جسی در این قسمت، جون کیوسک مسئولیت‌های سنگین‌تری نسبت به قسمت‌های قبلی به دوش می‌کشد و از این چالش سر‌بلند خارج می‌شود.

لیلی‌پد، مهم‌ترین شخصیت تازه فرنچایز، با صداپیشگی گرتا لی(Gretta Lee) لحن تازه‌ای به جمع اسباب‌ بازی‌ها اضافه می‌کند. گرتا لی با موفقیت لحنی که برای شخصیت نوشته شده‌است را به صوت تبدیل می‌کند. لحنی که در دهه اخیر، بیش از پیش در انسان مدرن مشاهده می‌شود، آرام، صمیمی، محکم و با عطر و بویی ریاکارانه. لیلی پد با حفظ همان لحن دردسر‌های زیادی برای اسباب‌ بازی‌های داستان به وجود می‌آورد.

فیلم‌نامه داستان اسباب بازی‌ 5

نقد انیمیشن داستان اسباب بازی 5

اندرو استنتون، که پیش تر نویسندگی و کارگردانی Toy Story 2 راهم به عهده داشت،‌ برای نگارش فیلمنامه به سراغ ایده‌های درست و هوشمندانه‌ای می‌رود. پرداخت و توجه بیشتر به گذشته تلخ جسی با کودک یا همان صاحب اولش یعنی امیلی، و تاثیر روز افزون تکنولوژی بر زندگی آدم‌ها و مخصوصا کودکان در دنیای واقعی، که روزگار دنیای اسباب ‌بازی‌های داستانمان راهم به سیاهی کشانده است، راه درستی برای ادامه داستان است.

جسی؛ قلب تپنده داستان اسباب بازی 5

روایت داستان‌های گذشته بیشتر حول محورکلانتر وودی و باز لایتیر اتفاق می‌افتاد، اما این داستان روایتی متمرکز بر جسی‌را برای ادامه دادن داستان اسباب بازی‌ها انتخاب می‌کند که بنظر من انتخاب درستی‌است. در حالی که خطر گیر افتادن در کلیشه‌های روایی حسابی این ایده را تحدید می‌کرد، می‌توانیم روایت احساسی جسی‌را از نقاط قوت فیلمنامه به حساب بیاوریم و به موفقیت آن آفرین بگوییم.

در ادامه بررسی انیمیشن  Toy Story 5باید گفت، در حالی که روایت احساسی وودی در چهار قسمت گذشته به معنای واقعی کلمه کامل شد، و قسمت اول زمان بسیاری را صرف پرداخت به شخصیت باز لایتیر کرده بود، جسی و رها شدنش توسط امیلی، پتانسیلی دست نخورده به حساب می‌آمد که نویسنده در این انیمیشن به سراغ آن می‌رود.

بانی حالا بزرگ‌تر شده، نه آنقدر که دیگر به اسباب بازی‌ها نیازی نداشته باشد. اما جای خالی دوستی و روابط اجتماعی را بیش از همیشه در زندگی احساس می‌کند. در دنیایی که ایجاد روابط دوستانه به استفاده از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی اعتیاد‌آور وابسته است، جسی بار دیگر با ترس از رهایی و ترد شدن دست و پنجه نرم می‌کند و برای جایگاهش در زندگی بانی در این دوران جدید، می‌جنگد.

لقمه‌‌ی بزرگ و جاه طلبانه فیلمنامه

اما ایده بزرگ دیگر که باید در نقد انیمیشن داستان اسباب بازی 5 به آن پرداخت، همان تاثیر تکنولوژی بر دنیای کودکان می‌باشد که هیچوقت به نتیجه کاملی نمی‌رسد. شاید مشکل اصلی جایی باشد که فیلمنامه برای معرفی این کشمکش تازه از تصویرسازی‌های بزرگ استفاده می‌کند که در نهایت جمع بندی تمام ایده‌هارا در مدت زمان یک ساعت و چهل دقیقه دشوار می‌کند.

فیلمنامه تلاش می‌کند تا بحران تکنولوژی را به همان بزرگی که در دنیای واقعی تجربه‌اش می‌کنیم به تصویر بکشد و در این امر موفق عمل می‌کند، اسباب‌ بازی‌های تمام دنیا با بحران وجودی مواجه شده‌اند و کودکان دیگر مثل بچه‌ها رفتار نمی‌کنند. اما این ایده، با پایان‌خوشی که برای بانی و اسباب‌بازی‌هایش در نظر گرفته شده، به کنار می‌رود و به دست فراموشی سپرده می‌شود.

درست است که نمی‌توانیم از اسباب‌ بازی‌های کوچک و دوست داشتنیمان انتظار داشته باشیم تا بیایند و مشکلاتی که خودمان در سطح جهانی به وجود ‌آورده‌ایم را برایمان حل کنند، و قسمت‌های پیشین به خوبی دغدغه اصلی اسباب بازی‌ها که تنها شادی صاحبشان می‌باشد را به ما معرفی کرده‌اند، اما فیلمنامه می‌توانست با تمرکز بیشتر بر بانی و حفظ مقیاس روایی کوچک‌تر، مثل آثار پیشین، انتظارات مخاطب را کنترل کند.

 عقب‌گرد با سنت شکنی و تعدد ایده

نقش و دیالوگ انسان‌ها در قسمت پنجم داستان اسباب بازی‌ها،‌ بیشتر از هر زمان دیگری‌است. این مسئله با سنت داستان اسباب‌ بازی‌ها در تضاد است. اینکه بانی به عنوان کودک اصلی داستان لیاقت زمان و دیالوگ کافی‌را داشته باشد، امری منطقی‌است. اما با حضور هفت هشت انسان سخنگوی دیگر در فیلمنامه‌، این انتخاب کاملا به مرحله عادی‌سازی می‌رسد.

آثار اجازه دارند تا انتخاب‌های جدید داشته باشند و در طول زمان دست‌خوش تغییراتی شوند. اما این سنت از ابتدا، خود به عنوان فرم و استایلی روایی برای داستان‌ اسباب‌ بازی‌ انتخاب شده بود که به این فرنچایز هویت و لحنی منحصر به فرد میداد. این تغییر چیز تازه یا خلاقی به این سری انیمیشن اضافه نمی‌کند بلکه تنها قدمی به سمت عادی‌‌تر شدن فرنچایز بر می‌دارد.

فیلمنامه حداقل سه خط داستانی‌را به صورت هم‌زمان پیش می‌برد. روایت انسانی بانی، روایت جسی و اسباب‌ بازی‌های دیگر و در نهایت روایت ارتشی از باز لایتیر‌ها که در طول انیمیشن سفری طولانی‌ را طی می‌کنند. باید گفت که مورد سوم کارکردی جز ارزش افزوده و پیاز‌ داغ در داستان ندارد و صرفا برای حفظ توجه مخاطب و ساخت لحظات بزرگ در پرده‌سوم استفاده می‌شود.

از مدت زمانی که به ارتش باز لایتیر‌ها اختصاص داده شده است، میشد برای پرداخت بیشتر و بهتر به ایده‌های بزرگ و جاه ‌طلبانه این انیمیشن، یا حتی توجه بیشتر به شخصیت‌های فرعی پرشمار و آشنایی که در این انیمیشن حضور دارند استفاده کرد. با تمام این‌ها باید به خلق لحظات جذاب، بامزه و خلاقی که با حضور ارتش باز لایتیر‌ها ممکن شد نیز، اشاره کرد.

ارتش باز لایتیر‌ها در داستان اسباب بازی 5
ارتش بازلایتیرها در داستان اسباب بازی 5

دیگر مشکلات فیلمنامه داستان اسباب بازی 5

علاوه بر عدم تمرکز بر ایده و روایت مرکزی،  فیلمنامه مشکلات دیگری  هم دارد. داستان سیر طبیعی خود را طی نمی‌کند و تصمیماتی که استنتون در نگارش فیلمنامه گرفته، خیلی از اوقات برای رفع تکلیف و صرفا رساندن داستان از نقطه A به B است. برای مثال استنتون بهانه‌ای می‌تراشد تا اکثر اسباب بازی‌ها را از روایت اصلی خارج کند، چون جایی برای استفاده آن‌ها پیدا نکرده است.

حضور وودی در داستان به صورت اتفاقی و شانسی محیا می‌شود، و پر واضح‌ است که این تصمیم از ترس ساخت یک داستان اسباب‌ بازی بدون وودی و تام هنکس گرفته شده که می‌توانست طرفداران را سخت شاکی کند. اما حتی وودی هم سوای از حضور همیشه خوشحال کننده‌ و شیمی جذابش با باز و شخصیت‌های دیگر، تاثیر کافی و موثری در سیر داستان نمی‌گذارد.

اسباب‌ بازی‌ها و دستگاه‌های تازه معرفی شده در این انیمیشن، از جمله لیلی‌پد که به نوعی نقش آنتاگونیست را در داستان دارد، همه دارای مقدار استانداردی از شخصیت‌پردازی جذاب هستند و نقش موثر و پیش‌برنده در داستان ایفا می‌کنند.

کارگردانی، تدوین و ساخت انیمیشن

اندرو استنتون که داستان اسباب بازی مورد علاقه من، یعنی قسمت دوم را نویسندگی و کارگردانی کرده، در جایگاه کارگردان عملکرد کنترل شده اما درخشانی را تحویلمان می‌دهد. هر چه نباشد ما با یک فرنچایز کلاسیک سر و کار داریم و خلاقیت کنترل نشده، می‌توانست بازی را برای ما خراب کند.

بیت‌های احساسی به درستی به هدف می‌نشینند و جذابیت بصری بیش از قبل چشم مخاطب را نوازش می‌دهد و لحظات بزرگ تر و نیمه حماسی داستان، احساسات درست مخاطب را قلقلک می‌دهند. استنتون در زمینه نورپردازی و رنگ پردازی، که در قسمت قبلی رویکردی بسیار واقع‌گرایانه را دنبال می‌کرد، به سراغ رنگ‌هایی زنده‌تر و ساخت دنیایی فانتزی‌تر می‌رود که برای داستان اسباب بازی، تصمیم به مراتب درست‌تری است.

همچنین کارگردان می‌توانست تاثیر سنت شکنی مربوط به شخصیت‌های انسان که در بخش فیلمنامه به آن اشاره کرده‌ایم را با دیالوگ‌های خارج از قاب و دور کردن دوربین از انسان‌ها به مراتب کمرنگ‌تر کند، اما به وضوح این تصمیم در اولویت‌هایش نبود.

در ادامه بررسی انیمیشن  Toy Story 5باید گفت با اینکه نمی‌شود لفظ ملال آور را برای هیچ کجای انیمیشن استفاده کرد، تدوین در حفظ ریتمی به جا و بی نقص کم کاری می‌کند و پرده دوم انیمیشن به قول معروف کمی کش‌ می‌آید. در حالی که پرده سوم بی وقفه در حال جنب و جوش است که معمولا برای رسیدن به نقطه اوج، تصمیمی طبیعی‌است.

نمی‌توانم تصور کنم که تکنیک به کار رفته برای ساخت این انیمیشن بتواند روزی از این هم بهتر بشود. انیمیشن تقریبا در سطح همان قسمت چهارم عمل می‌کند که عملکرد درخشانی به شمار می‌رود. از خط و خش‌های کوچک روی اسباب بازی ها تا مو‌های ظریف بر‌گونه کودکان، همه با جزئیات کامل ساخت و پرداخت شده‌اند. تکنولوژی در انیمیشن آن‌قدر پیشرفت کرده که کارگردان مجبور می‌شود نسبت به قسمت چهارم چند قدمی به عقب بردارد تا جایی برای تخیل و خیال‌پردازی هم باقی بماند.

درنهایت آیا Toy Story 5 ارزش تماشا دارد؟

برای جواب دادن به این سوال، بهتر است ابتدا سوالی از شما بپرسم. آیا Toy Story 4 را تماشا کرده‌اید و از تجربه‌‌ای که با آن داشته‌اید راضی بوده‌اید؟ اگر جواب شما بله است و از دسته مخاطبینی که با ساخت ادامه برای سه‌گانه اول به صورت بنیادین مخالف هستند، نیستید، جواب من به این سوال بله است.

فکر می‌کنم تجربه ما از داستان اسباب بازی می‌توانست با رها کردن شخصیت‌ها در همان پایان قسمت سوم و با کمی ارفاق، قسمت چهارم، تجربه‌ای بی نقص و دست نخورده باقی بماند، امیدوارم پیکسار و دیزنی هرچه زودتر به پایان همیشگی این داستان رضایت بدهند.

ولی Toy Story 5 تجربه‌ای خوشایند، سرگرم‌کننده و احساسی به شمار می‌رود که حداقل آسیب بزرگی به داستان و شخصیت‌های مورد علاقه‌مان وارد نمی‌کند.

هرچند که پرداختن به تاثیرات اجتماعی آثار وظیفه من نیست، داستان اسباب بازی ۵ می‌تواند تاثیر مثبتی بر کودکان و والدین نیز، بگذارد. پدر‌ها و مادر‌هایی که با این انیمیشن‌ها بزرگ‌شده اند ممکن است در بعضی از تصمیماتشان صرف نظر کنند و این انیمیشن می‌تواند مخاطب کودک خود‌را ترغیب کند تا شاید پس از مدت‌ها نگاهی به اسباب‌ بازی‌های خاک گرفته‌اش بیندازد و قوه تخیل خود را به کار بگیرد.

امیدوارم مطالعه نقد داستان اسباب بازی 5 به کارتان آمده باشد. نظراتتان را برایم بنویسید.

نقد انیمیشن داستان اسباب بازی 5

مطالب رو دوست داشتی؟
نظرت چیه؟
اشتراک گذاری

آرش فریور

با ستاره دادن، به ما انرژی بدید
0,00
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (امتیازی ثبت نشده)
در حال ثبت امتیاز، لطفا منتظر بمانید

دیدگاهتان را بنویسید