فیلم Ballerina پنجمین فیلم از جهان سینمایی جان ویک محسوب میشود. سینمایی که در ابتدا با خبر حضور آنا دی آرماس، همه را شگفت زده کرد؛ اما پس از مدتی به شکستی بزرگ در جهان جان ویک تبدیل شد! سازندگان جان ویک تصور میکنند تا هرچقدر که خشونت را در فیلم افزایش دهند و از قدرت فیلمنامه کم کنند، مخاطب بیشتری به دست خواهند آورد؛ اما نتایج فیلم بالرین و The Continental نشان دادهاند که مخاطب با ناامیدی به جهان ویک نگاه میکند. با این حال چه چیزی در این فیلم تا به این اندازه شکست خورده و ناامید کننده به نظر میرسد؟ چرا بالرین را کلیشهای مینامیم؟ به این دو سوال در ادامه در این نقد از مجله مستر دیالوگ پاسخ خواهیم داد.
| نقد زیر ممکن است بخشهایی از داستان را برای شما افشا کند، اگر به تماشای این فیلم ننشستهاید پیشنهاد میکنیم که مطالعه این مطلب را به زمانی دیگر موکول کنید. |
داستان فیلم بالرین 2025
- کارگردان: لین وایزمن
- بازیگران: آنا د آرماس، آنجلیکا هیوستن، گابریل برن، لنس ردیک، نورمن ریدوس، ایان مکشین و کیانو ریوز
- محصول: 2025، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 76٪
داستان از جایی آغاز میشود که ما شاهد ساختار شکنی و طغیانی علیه نظم موجود هستیم. پدری از یک قبیله یا شاید بهتر توان گفت فرقه قاتلین تصمیم میگیرد تا برعلیه وضع موجود شورش کند و دختر خودش را بزرگ شدن در چنین فضایی نجات دهد. با این حال این اوضاع به مذاق رهبر فرقه خوش نمیآید و دستور قتل او صادر میشود. ایو، دخترک داستان با بازی آنا د آرماس، تصمیم میگیرد تا با رویای انتقام گرفتن، بزرگ شود.
در ادامه داستان فیلم Ballerina ، شاهد بیش از یک دهه از آموزشهای سخت و طاقتفرسای «ایو» هستیم؛ مجموعهای از سکانسهای مونتاژ که نشان میدهند چگونه بدن او از یک انسان عادی به ماشینی مرگبار برای کشتار تبدیل میشود. در تمام این مدت، ایو جعبه موسیقی کوچکی را با خود حمل میکند که قطعهای از چایکوفسکی را پخش میکند؛ نمادی از معصومیتی که در مسیر خشونتآمیز و انگیزه برای انتقام گرفتن به خاموشی گراویده است.
در ابتدای مسیر، ایو دقیقاً همانطور که «کارگردان»، نامی که به یکی از اعضای گروه روسکا روما میدهند، از او میخواهد، عمل میکند. او بدون تردید، گانگسترها را یکییکی از بین میبرد و در ازای هر مأموریت موفق، خالکوبی جدیدی روی بدنش ثبت میشود. اما زمانی که یکی از قربانیانش به پدرخوانده دنیای جرم و جنایت (با بازی گابریل برن) مربوط میشود ـ کسی که در قتل پدر ایو نقش مستقیم داشته ـ همهچیز تغییر میکند. ایو تصمیم میگیرد انتقام بگیرد، راهش را از کارگردان و قبیله روسکا روما جدا میکند و مسیر شخصی خود را آغاز میکند. مسیری که اگرچه تصور میکند او را به انتقام دیرینه خود خواهد رساند؛ اما جان ویک نیز به خوبی به او هشدار میدهد که هر تصمیمی عواقبی به دنبال دارد.
در پی انتقام جویی، ایو به جمعآوری سلاح از مخفیگاههایی میپردازد که مانند ایستگاههای بازیهای ویدیویی، در جایجای فیلم ظاهر میشوند و هر بار او را برای نبرد بعدی آمادهتر میسازند.
جزئیات داستان Ballerina
در ظاهر به نظر میرسد که ایو در پی یافتن «چانسلر» یا همان رهبر فرقهای است که پدرش را به قتل رسانده است. چانسلر شخصیت خبیثی که گابریل برن نقشش را ایفا میکند و همچنان دست از عادت شوم خود یعنی ربودن دختران کوچک برنداشته است. همه چیز درمورد این شخصیت برای ما گنگ به نظر میرسد. حتی شاید دقیق ندانیم که هدف او از ربودن دخترهای کوچک چیست؟ در حقیقت قصد دارد به چه چیزی برسد؟ گنگ بودن شخصیت و هدف او زمانی بیشتر برای ما پررنگ میشود که به این نتیجه دست پیدا میکنیم که چانسلر نه تنها هیچ کد اخلاقی در زندگی خود ندارد بلکه جان پسر یا دختر خودش نیز برایش ارزشی ندارد!
با این حال، جذابیت اصلی روایت، نه در برخوردهای اکشن میان ایو و این شخصیت شرور تکراری، بلکه در این سؤال نهفته است که آیا ایو در نهایت با گابریل روبرو خواهد شد یا نه؟ همین پرسش، تعلیق پنهانی را در دل داستان ایجاد میکند و مخاطب را تا پایان با خود همراه نگه میدارد.
داستان کلیشهای
شاید تصور کنیم کشته شدن پدر انگیزه خیلی خوبی برای تولید یک فیلم با محوریت انتقام به نظر میرسد؛ اما بیایید صادق باشیم چنین ایدهای را چندبار در سینما مشاهده کردهایم؟ ایده انتقام جویی برای مرگ پدر برای شما جذابتر و جالبتر به نظر میرسد یا اینکه شخصیتی در پی انتقام سگ کشته شدهاش باشد؟ اگرچه همه چیز به نظام و راهبردهای دلبستگی آدمی برمیگردد؛ اما به نوعی سازندگان درگیر کلیشههای بسیار جدی در دل داستان شدهاند. تقریبا در نهایت باید گفت که هر مخاطبی از دقیقه 25 از این موضوع خبر دارد که پایان فیلم چه خواهد بود و همه ما انتظار پایانی را میکشیم که خودمان از آن خبر داریم!
در سرتاسر فیلم بار دیگر شاهد اشاراتی به قوانین و رازهای دنیای قاتلان و هتل کانتیننتال هستیم و به مخاطب بار دیگر یادآوری میشود که «تصمیم گیری در چنین فضایی چه عواقبی میتواند داشته باشد». با این حال اگرچه کارگردان این اثر تلاش میکند تا نشان دهد فیلم حرفی برای گفتن دارد؛ اما به طور کامل فراموش میکند که درگیر کلیشهها شده است. چیزی که در سری فیلم های جان ویک شاهد آن بودیم، این موضوع بود که استاهلسکی خود بر این موضوع آگاهی داشت که داستانی منسجم، جدی و جدید بری فضای این دنیا حاکم نیست و تنها آن چیزی که اثر را متفاوت میکند صحنههای بزن بزن و اکشن خارق العادهای است که در جای جای فیلم گنجانده شده است.
روایتی آشفته و صحنه پردازی نه چندان دل چسب
در فیلم بالرین، موقعیت مکانی نبردها اهمیت چندانی ندارد؛ نه زمان درگیری مشخص است، نه مکان آن تفاوتی ایجاد میکند. فرقی نمیکند صحنهای در یک رستوران رخ دهد یا در زرادخانهای پر از سلاح، یا حتی در روستایی یخزده؛ هیچ یک بر روند داستان تاثیری ندارند. اگرچه کارگردان تلاش کرده تا برای پنهان کردن این موضوع استفاده از نارنجک، چاقوی آشپزخانه یا حتی اسکیت پاتیناژ را در مبارزه در نظر بگیرد؛ اما صرف استفاده از اسلحههای غیر متعارف ایده موفق پیشین استفاده از مداد و کتاب را تکرار نمیکند! این مسئله نشانهای است از تلاشی که کارگردان برای پنهانکردن کاستیهای فیلم به خرج داده، آن هم با توسل به مؤلفهای که ذاتاً متعلق به این داستان نیست.
اگر به نام کامل اثر نگاهی بیندازیم، به درستی متوجه خواهیم شد که سازندگان آگاهانه از اعتبار برند «جان ویک» بهره گرفتهاند تا مخاطب را جذب کنند. در واقع، حضور کیانو ریوز نیز دقیقاً در همین راستا است؛ تلاشی برای حفظ رضایت تماشاگر و حتی تلاشی برای اینکه این سینمایی به یکی از پرفروش ترین فیلم های گیشه بدل شود! هرچند این تمهید تا حدی مؤثر بوده، اما نتوانسته مانع از نمایان شدن ضعفهای بنیادین فیلم شود.
صحنههای پرزرق و برق و اکشن؛ اما نه چندان گیرا
هرچند صحنههای اکشن در فیلم Ballerina با دقت و هماهنگی قابل قبولی طراحی و اجرا شدهاند، اما در مقایسه با سطح جنونآمیز و خلاقانهای که در فیلمهای قبلی جان ویک دیده بودیم، بسیار محتاط و محدود به نظر میرسند. حتی همانطور که پیشتر گفتیم کارگردان تلاش میکند برخی از تکنیکهای جان ویک را در مبارزات ایو پیاده سازی کند؛ اما به این موضوع فکر نکرده است که یک صحنه اکشن به دفعات شور انگیز و جدید به نظر نخواهد رسید!
در این فیلم از سری فیلم های جان ویک نه خبری از آن نمای خارقالعادهی بالا با فشنگهای آتشزا هست، نه تعقیبوگریز هیجانانگیزی مانند عبور از زیر طاق پیروزی پاریس! در عوض در فیلم بالرین، همهچیز در محیطهایی بسته، کمنور و تکراری میگذرد؛ جایی که شخصیتها در اتاقهایی مشابه، با خشونتی قابل پیشبینی به جان هم میافتند. بیشتر از آنکه با سینمای اکشن روبرو باشیم، با یک تمرین کلاسی طرف هستیم! شاید تصور کنید که کمی داریم به این فیلم سخت میگیریم یا برخی بگویند چون قهرمان فیلم زن است، چنین نگاهی داریم؛ اما باور کنید که صحنههای اکشن فیلم در برخی از دقایق به شدت غیرمنطقی، کسل کننده و تکراری به نظر میرسند!
در برخی لحظات، نشانههایی از تلاش برای رسیدن به آن استاندارد دیده میشود؛ برای مثال، سکانسی با استفاده از شعلهافکنهایی اغراقشده، گویی قصد دارد نبردی چشمگیر خلق کند. اما همین صحنه نیز بیشتر شبیه بازآفرینی سطحی از الگوهای قبلی است و حداقل به نظر ما نوآوری در دل آن وجود ندارد. حتی نمای اسلوموشنی که در آن آنا د آرماس در خیابانی قدم برمیدارد، بیش از آنکه ابداعی تازه باشد، به نظر میرسد صرفاً برای حفظ ظاهر انتخاب شده؛ چراکه انگار تلاشی برای خلق چیزی متفاوت وجود نداشته است.
حال که صحبت از قهرمان زن شد، بیشتر تماشا کنید: 11 فیلم برتر که قهرمان زن دارند
آنا د آرماس؛ انتخابی نه چندان مناسب
از سوی دیگر، نمیتوان نادیده گرفت که آنا د آرماس انتخاب چندان مناسبی برای ایفای نقش یک ضدقهرمان در دنیای خشن و سرد فیلم Ballerina نیست. حتی به نظر ما نمیتوان او را در فیلم های رزمی جدی گرفت یا او را مناسب چنین نقشهایی دانست. اگرچه شهرت او با سرعتی چشمگیر افزایش یافت و خیلی زود به چهرهای شناختهشده در سینمای جریان اصلی تبدیل شد. این روند البته در نقشهای اولیهاش قابل درک بود؛ بهویژه در فیلم «زمانی برای مردن نیست» از مجموعه جیمز باند، که در قالب یک «باندگرل» ظاهر شد. نقشی که بیشتر به جذابیت ظاهری وابسته است تا کیفیت بازیگری، خود همین دلیل نشان میدهد که چرا حضور او در دنیای خشن جان ویک نمیتواند انتخاب خوبی باشد.
با این حال، پس از ایفای نقش دردر کنار رایان گاسلینگ و کریس ایوانز در فیلم مرد خاکستری و جیمز باند، کمکم مشخص شد که ایفای نقش در ژانر اکشن، از عهدهی او خارج است. بازیگری که استعدادهای خاص خود را دارد و از نظر ظاهری و عملکردی، حضور خوبی در فیلمهای عاشقانه و درام داشته است؛ اما به نظر میرسد برای قرار گرفتن در نقشهای رزمی و پرفشار فیلمهای اکشن، از آن بُعد قانعکننده و طبیعی برخوردار نیست. نتیجه آن است که حضور او در نقش اصلی فیلم Ballerina بیش از آنکه بر کشش فیلم بیفزاید، گاه مانعی برای باورپذیری آن میشود! گاهی آنقدر غیرقابل باور بازی میکند، که از غیرطبیعی بودن اکتها ممکن است احساس خجالت زدگی کنید!
غیرواقعی و خندهدار
شاید تعجب کنید که چه چیزی در فیلم بالرین وجود دارد که خندهدار به نظر میرسد؟ اصولا فیلمی با این جدیت و صحنههای اکشن مگر میتواند خندهدار هم به نظر برسد؟
یکی از عجیبترین و در عین حال بامزهترین ویژگیهای دنیای «جان ویک» این است که گویی تمام افراد در آن، حتی رهگذران عادی، عضوی از یک جامعه مخفی با قوانین، مناسبات و سلاح مخصوص به خود هستند. این ویژگی که پیشتر هم تا مرز اغراق پیش رفته بود، در Ballerina به سطحی کاملاً فانتزی و دور از واقعیت میرسد. هنگامیکه ایو قدم در روستای چنسلر میگذارد، متوجه میشود هر شخصی از این روستا حتی پدر و مادرها نیز اسلحه مخصوص به خودشان را دارند و آماده مبارزه با او هستند! با این حال این موضوع را هم به گونهای به نظر ما میشد توجیه کرد. اگر سازندگان بار دیگر به محوریت کالت یا فرقه گونه بودن روستا اشاره میکردند، مخاطب به یکباره در سیلی از صحنههای اکشن با مردم عادی گم نمیشد!
چنین اغراقی در خلق فیلم بالرین، در تضاد آشکار با تلاش سازندگان برای ایجاد بار احساسی و جدی در روایت شخصیت ایو قرار میگیرد. نتیجه، شکافی آزاردهنده میان لحن کارتونی و فانتزی اثر و ضربآهنگهای دراماتیک آن است؛ تضادی که هرچه فیلم جلوتر میرود، بیشتر تماشاگر را از فضا جدا میکند. از سوی دیگر، صحنههای متعدد نبردهای تنبهتن که قرار است نفسگیر و پرتنش باشند، به دلیل تکرار بیش از حد و فقدان تنوع، بهتدریج کسالتبار و فرساینده میشوند. فیلم در نهایت اسیر همان فرمولی میشود که تلاش داشت از آن فراتر برود. بنابراین سازندگان نه موفق میشوند که نه در دنیای فانتزی بالرین انسجام ایجاد کنند، و نه در مسیر احساسی که ایو در آن قدم میگذارد، مخاطب را همراه خود کنند.
درنهایت آیا فیلم بالرین در حد و اندازه جان ویک است؟
در پایان فیلم، صحنهای که النا ـ همان دخترک ـ بالای سر پدر زخمیاش میرسد و از چنگ ستمگران میگریزد، نه تنها احساساتی را تجربه خواهید کرد بلکه این سوال برایتان ایجاد خواهد شد که مگر پدر او زنده ماند؟ چرا او تا پایان فیلم به سراغ دخترش نیامد؟ آیا نمیتوانست انتقامی بگیرد؟ هرچند به نظر میرسد سازندگان قصد نداشتند تا به این سوالات بیپاسخ، پاسخی دهند، بلکه قصد داشتهاند لحظهای عاطفی خلق کنند، اما این تلاش در سایه روایت سرد و سطحی فیلم، بیاثر باقی میماند.
از سوی دیگر، نام فیلم و برخی عناصر داستان، نشانههایی از علاقهی درونی ایو به هنر باله را نمایان میکنند؛ علاقهای که به زندگیای متفاوت گره خورده و در تضاد با سرنوشت خشنیست که برایش رقم خورده است. بخشهایی از روایت به درگیری میان جبر و اختیار میپردازند، اما این مفاهیم آنقدر سطحی و گذرا مطرح میشوند که نمیتوان روی آنها حسابی جدی باز کرد.
ایو که در مسیر آموزش، تبدیل به یک ماشین کشتار شده، در درون خود دلبستهی رقص باله است؛ هنری که هرگز مجالی برای شکوفایی آن نیافته است. سازمانی که او را تربیت کرده، مهارتش در قتل را ارزشمندتر از میل درونیاش به رقص میداند. همین نگاه ابزاری باعث شده نزدیکترین دوست ایو، که رقصندهای ماهر اما جنگجویی ضعیفتر است، از این تشکیلات کنار گذاشته شود و تمام وقتش را به باله اختصاص دهد. در نهایت، ایو از دور، با نگاهی پرحسرت و اندوه، اجرای او را بر صحنه تماشا میکند؛ صحنهای که بیش از آنکه گرهگشا باشد، تلنگریست به رویایی که برای همیشه از بین رفته است. شاید اینجا نخستین جایی از فیلم باشد که مقداری ما تحت تاثیر قرار میگیریم.
اگرچه فیلم در تلاش برای ساخت شخصیتی بهیادماندنی در حد و اندازههای جان ویک چندان موفق نیست، اما همین دوگانگی میان خشونت و میل به زندگی، میان اجبار و آرزو، لایهای انسانی به ایو میبخشد. شاید همین نکته باعث شود مخاطب، هرچند با تردید، در پایان با او همراه شود و چشمبهراه ادامهی این جهان بماند.
درنهایت اگر به تماشای فیلم بالرین نشستهاید، خوشحال میشویم که در بخش کامنتها برای ما بنویسید: به نظر شما این فیلم چطور بود؟ بازی بازیگرانی چون آنا د آرماس را چطور ارزیابی میکنید؟ منتظر نظرات ارزشمند شما دوست داران دنیای سینما هستیم.





فیلم بدی نبود. به نظر من حتی آنا دی آرماس خوب بازی کرده بود ولی خب منم باهاتون موافقم که جان ویک یک سروگردن بالاتر از این فیلم بود
واقعا باور داری آنا دی آرماس بازیش توی این فیلم خوب بود؟
تهش بتونیم بگیم یکسری صحنههای اکشن خوب بود. به نظرم منم با این نقدی که مطرح شد موافقم واقعا بالرین در برابر جان ویک هیچی نیست.
فیلم بدی نبود ولی واقعا منم موافقم به خوبی جان ویک نبود
چیزی که توی جان ویک برای من خاص بود این بود که داستان توی دل صحنه های اکشن روایت میشد، خیلی از چیزها برامون مبهم بود ولی بالرین خیلی به همه چیز پاسخ میداد. حتی به نظرم ابهامی از پیش زمینه نذاشت و این خوب نیست
دقیقا همینطوره. جذابیت جان ویک مدل داستان گویی استاهلسکی در دل صحنه های اکشن بود. اگرچه اونجا هم داستان عمیقی رو شاهد نبودیم.
از تریلرش مشخص بود که فیلمی از آب در میاد. انگار خلاقیت توی فیلمنامشون وجود نداشت
آره متاسفانه خیلی ضعف داشت
تریلرش اونقدر هم بد نبود ولی موافقم فیلمنامه اش هیچی نداشت